كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

940

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بيت مىكشيد اندوه دل سوى عدم دامان او * مقدم سلطان درآمد در ميان جان او ذكر مقرر فرمودن سلطان آفاق در مملكت روم مواضع قشلاق چون فصل خزان آهنگ غارت بساتين و رزان كرد و گلبن از زينت انوار و زيور ازهار خالى ماند و اشجار از حليت ثمار و پيرايهء برگ و بار عاطل شده و روز به‌سان جعد زنگى عنان به سوى كوتاهى تافت و شب مانند زلف رومى درازى يافت ، حضرت صاحب‌قران با شاهزادگان و نوينيان در باب يورت قشلاق مشورت فرمود و براى هريك شهرى و ولايتى تعيين نمود . قاصد پيش اميرزاده محمد سلطان فرستاد كه رايت ظفر پيكر به طرف دست راست برافرازد و مخالفان را برانداخته مستأصل سازد و در شهر مغنى سياه قشلاق كند و شاهزاده از ينگى شهر عازم مخاليچ شد و از آن‌جا عزيمت بالكسرى نموده و ولايت و شهر آن را غارت كرده در مرغزارى فرود آمد و چون از شب پاسى گذشت ، الياس سوباشى با جمعى جيناغان « 1 » كه در آن حوالى بودند شبيخون آوردند و وفادار كه به چنداول رفته بود خبر دير رسانيد و مخالفان ناگاه در اردو ريختند و چون لشكريان جمعى به جبغون رفته بودند و باقى غافل غنوده ، شاهزاده از اردو بيرون رفت و امير جهانشاه و امراى ديگر هم در آن شب جمع آمده بر مخالفان حمله بردند و جملهء آن زياده‌سران را از پا درآوردند و امير جهانشاه در همان مرغزار فرود آمد تا آغرق شاهزاده از عقب رسيد و چند روز در آن محلّ توقف نمودند و شاهزاده امير جهانشاه و امير سونجك را به جانب پرغمه فرستاده ايشان شهر و ولايت غارت كردند و شاهزاده سواحل را تاخته به مغنى سياه رفت و اين مغنى سياه در دامن كوهى واقع شده آبهاى روان سازوار و هواى زمستانش

--> ( 1 ) . ظف : جيناغان .